دلツ

در زمستان هم اگر بخندی درخت انارم شکوفه می دهد ツ

دلツ

در زمستان هم اگر بخندی درخت انارم شکوفه می دهد ツ

دلツ

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند.
:)

لوگوي وبلاگ دل

عرض کنم که اول سلام دوم یه چند ماهی نیستم و تقریبا 4 ماه و برای همین یه کانال زدم که حرفام تلنبار نشه خواستین جوین شین و البته این ادرس برای چند روز در اینجا تاریخ انقضاداره:|

تموم شد انقضاش:|

  • asra ツ..
تقریبا تنها کسی که از بازماندگان بلاگفا بود همین آبو بود البته بین کسایی که من میشناختم و ایشون هم چند وقت پیش ترک دیار کردن و رفتن :|...البته هیچ وقت یادم نمیره که اون اولا من فکر میکردم آبو دختره:|...حالا چرا و چگونه اش به خودم مربوطه:|... بگذریم از بعضی مساعل که منو یاد یه نفری مینداخت که مثل آبو گنده دماغ بود:|... ولی من میخوام از این تریبون اعلام کنم که آبویی که بدون خدافظی رفتی خیلی خری و خرتر که گفته بودی شنبه حذف میشه اما جمعه حذف شد و خرتر خرتر برای این که یه خدافظی هم با آبوی مهربونت نکردی:|و برای خرتر های بعدیت حالا یه چی پیدا میکنم و میخوام یاد آور بشم که گفته بود باغ پرتقال دارین و پارسال گفتی که سرما زده شدن و سر من و رویا و هانیه رو شیره مالیدی که بمونه سال بعد نفری یه نیسان براتون میفرستم الوعده وفا بس کو؟ نکنه باغ شما رو باز سرما زده؟:|و همچنین یاد آور بشم که سوغاتی های من چی میشه ؟بهتره بگم تکلیفشون چی میشه؟:|
از بین همه تقریبا آبو و رویا و هانیه تنها کسایی بودن و هستن  که هر روز به وبشون سر میزنم حالا که آبو با این وضع فجیح گذاش رفت موند رویا و هانیه و البته وب آبو تنها وبی بود که میتونستی طوری که دلت میخواد کامنت بذاری: دی
آبو فقط سعی کن دیگه اون لبخند رو نزنی که بزنی اون دنیا با یه شمشیر سر پل صراط قلم پاتو ناکار میکنم:|و این که هیچی دیگه بقیشو دیگه حال ندارم بگم :|
همیشه خوب باشی^_^
امضا آبوی بزرگ :|
  • asra ツ..

صبح که برا نماز صبح بیدار شدم بعدش یه فکری به سرم زد که به خودم گفتم الحق که دیونه ای الان باید بخوابی ببین به چی داری فکر میکنی ...اممم فکرم این بود که مثلا الان که چند روز زیر زبون قرمز و متورم شده و نمیتونم نه خوب حرف بزنم نه چیزی بخورم و حتی زبونمو تکون بدم بهتره با یه چاقوی تیز اون قسمتو ببرم بعد کچ بریزم توش بعد روشو سیمان بزنم فقط نمیدونم دیگه کارایی قبل رو داشته باشه یا نه:)

  • asra ツ..

حتی دلخوشی هاتون  رو هم دم گوش هم پچ پچ نکنین دنیا بشنوه دستتون بهش نرسیده ازتون دریغ میکنه :)


+کامنت های پست پایین رو هم بعدا تایید میکنم با عرض معذرت:)

  • asra ツ..

افت فشار خون خوب بود به خصوص که بدن آدم سست میشد و به صورت خودکار به خواب میرفت ...بله واقعا خوب بود امااز زمانی که سر درد شدید و حالت تهوع هم بهش اضافه شد نه تنها دیگه خوب نیس بلکه زجر آوره درست مثل این که سرت رو گذاشتن پای گلدان کاکتوس و دارن میبرن .

  • asra ツ..

خب که چی؟؟؟؟؟

یادم میاد هیچ وقت علاقه ای به بازی هایی که روی گوشی یا سیستم نصب میکنن نداشتم و ندارم و نخواهم داشت و در کل علاقه به هیچ بازی ندارم چون آخرش معلومه... معلومه یه جایی تموم میشه و به گفتن یه عه تموم شد بلخره اکتفا میکنی تنها بازی که کردم بازی مینچ بوده اون هم خیلی سال ها پیش ، یادم میاد برای این بازی میکردم که سر بازی کتک کاری میکردیم و یه بازی برای ما سه ساعت طول میکشید از بس که سر کلک زدن و این حرفا به هزار روش از هم اعتراف میگرفتیم و میخندیدیم و تنها دلیلش همین بود حتی وقتی که همه معتاد به کلش شده بودن اون رو هم تجربه کردم ولی چیزی نداش که منو به خودش جذب کنه و باز گفتم خب که چی آخرش یه جا ختم میشه و معتاد نشدم که هیچ بلکه زده هم شدم ازش ...الان دارم به بازی این دنیا فکر میکنم نه تنها برام جالب نیس بلکه دیگه خسته کننده شده برام کاش میشد لفت  داد و رفت اما قوانین این بازی اجازه لفت رو نمیده ... البته میشه این قانون رو زیر پا گذاشت و لفت داد اما ممکنه این لفت برام گرون تموم بشه بس منتظر میشم تا زمان بگذره و خود به خود از بازی خارجم کنن چون برای من یکی جذاب نیس :)

  • asra ツ..

گاهی آدم ها خیلی می خندن، خیلی شاداب و شر شورن اما این فقط پوسته ی اون هاست و درونشون پر از تاریکی، پر از سرما، منم جز همون دسته آدم ها هستم.
دوست میدارم ، می خندم، غصه می خورم، اما همه این حالت ها پوسته ظاهرم هستن، من از درون یخ زده.


+ پری روز به قدری خندیم که دو سال میشد در این حد نخندیده بودم و بعدش کلی خسته شدم شاید چون این حجم از خنده برای من دوزش بالاس و سرمای درونم تحملشو نداره

  • asra ツ..

پری روز یکی از روزهایی بود که اصلا حوصله حرف زدن با کسی رو نداشتم که یکی از دوستان پیام دادن با این محتوا که یه عکس از انار بود و تقدیم کرده بوده به خانوم محترمی که بنده باشم :| خلاصه بعد تشکر و این حرفا که یکم یخشون آب شد جاش رو فضولی گرفت یک راست رفت سراغ عکس پروفایل بنده ( که داخل پارانتز عرض نمایم که هر روز در مورد عکس پروفایل بنده اظهار نظر میشه و البته دوتا فضول هست ها که اینا دیگه قبلا فضول بودن بعدا دست و پا در اوردن برا همین فضولیاشون دوسشون دارم اما خب فضولی دیگران به دلم نمیشینه به جز این دوتا :|) خلاصه از این که چرا عکس این صندلی رو گذاشتم ؟! چرا طوری عکس انداختم که انگار جای خالیه کسیه؟! یعنی جای کی میتونه باشه؟!یعنی خوشبحال کسی که جاش همین جای خالیه تازه غبطه هم خوردن:|(البته اگه باز منو بهتر تر میشناخت هیچ وقت به کسی که جاش این جای خالی حسادت نمیکرد :))))... خلاصه آخر صحبت ها دیگه دست به دامن خدا شدم و ازش خواستم به خاطر این همه دروغی که گفتم من رو ببخشه :(... مجبور بودم مجبور ... دوس ندارم دروغ بگم اما دیگه اون موقع مجبور بودم :| و در نتیجه بعد کلی اظهار نظر در مورد صندلی و این که کدومه پارکه و این که چرا کسی نیست بلخره به این نتیجه رسیدن که حرفامو باور نکنن :|... یعنی دروغ گوی خوبیم نیستم:|

  • asra ツ..
وقتی که یک روز پاییزی بود و ساعت 6 صبح و شما لحاف رو تا خر خره کشیدین و خوابیدین و دیدین که یکی از اعضای خانواده همچو خواهر یا برادری شما رو از خواب بیدار کردن بدونین از شما سوالی دارن که سر انجامش به دست انداختن شما ختم میشه و لا غیر در این هنگام تنها کاری که باید بکنین  لحاف رو از خرخره به سمت فرق سر سوق داده و هیچ عکس العملی نشون ندین تا خسته بشه و بره نه مثل من که وقتی صدام کرد با چشمای بسته گفتم چی شده؟ که فرمود آبجی پاشو یه سوال دارم و من توی دل خودم به این فکر کردم که این همه آدم چرا باید سوالتو همین الان اونم ساعت 6 صبح که من خوابم باید بیای ازم بپرسی !!!... که باز با چشمای بسته گفتم خب؟!!!... که گفت آبجی تو رو هم پشه ها نیش میزنن؟... که با این حرفش یه خنده ای مهمون این صورت بنده شده که باز همچنان چشمامو بسته بودم و باز نمیکردم که مبادا خواب از چشام بپره گفتم نه اگه بگم باورش برات سخته که منو نیش نمیزنن بلکه ماچ میکنن و در این حالت یک چیزی با سر این بنده حقیر برخورد کرد که سیخ تو جام نشستم و فرمودم مرض داری اول صبحی میزنی:|... که گفت مرض تو داری که درس جواب نمیدی حتی چشاتم باز نمیکنی:|... باز گرفتم خوابیدم و چشامو بستم که گفت سوالم اینه که پشه تو رو نیش میزنه بعد میاد منو نیش میزنه ممکنه ایدز از این طریق منتقل شه ؟ که باز با چشای بسته فرمودم چطور؟ هیچی گفتم شاید تو ایدز داشته باشی اون وقت گناه من چیه و خواب با چنان برقی از سرم پرید که باز همچنان سر جام نشستم و با این تفاوت که این بار دیگه نتونستم بخوابم:|

+ آخه من؟ ایدز؟ پشه؟ :|
  • asra ツ..


دیشب از اون زمان هایی بود که مغزم در حال جنگ و جدال با خودش بود و دنبال یه نفر میگشت که کشته این جنگ بشه و با خون و خون ریزی به نحو احسن به پایان برسونه این جنگ رو ...برای همین هر کسی که دیشب پیام میداد رو مورد عنایت قرار میداد و من هم مجبور بودم به جای اینمغز جنگ جو  ازش معذرت بخوام :|... حال بگذریم که دونفر از این افراد تا خواستم جنگ رو شروع کنم و دعوای اساسی راه بندازم با گفتن چیه باز قاطی کردی این دعوا رو توی نطفه خفه کردن و در نهایت با کلمات محبت آمیز (از جمله کوفت ) که این جانب رو خنثی نموده اند و  این هم نمونه ای از این خفه کردن در نطفه می باشد :| که با کلمات محبت آمیز احساس مهربانی کردم که در حقم شده و احساس شرم بود که به سراغم اومد :|
  • asra ツ..