دلツ

در زمستان هم اگر بخندی درخت انارم شکوفه می دهد ツ

دلツ

در زمستان هم اگر بخندی درخت انارم شکوفه می دهد ツ

دلツ

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند.
:)

لوگوي وبلاگ دل

۳۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • asra ツ..

از تو تا دلم

راهیست...

که از میان رویا ها میگذرد

و من هر روز

با تمام خاطرات راه

به تو می رسم


+ یاشار عبدالملکی

  • asra ツ..

اگه قرار باشه از بین دوستای وبلاگیتون دو یا سه تاشو بگین که باهاشون صمیمی هستین در کل راحتین تو وبش و لفظ قلم حرف نمیزنین باهاش ....کیا رو انتخاب می کنین؟

  • asra ツ..

معمولا یا قهر میکنم یا دلخور میشم از این که میان میگن قهر چیه قهر برا بچه هاس خوشم نمیاد ...همه ماها قهر میکنم و اونایی که این حرفو میگن بدتر از همه قهر میکنن اینو مطمئن باشین اما من میگم قهر هم میکنم و اونایی رو که دوس دارم بیشتر باهاشون قهر میکنم ( دیگه اینشو نمی خواد شماها بدونین که چرا) و اونایی که باهاشون قهر میکنم معمولا بعد یه مدت یادم میره چرا قهر کردم بس برا همین زودی آشتی میکنم و اما.... و اما اونایی که از دستشون دلخور میشم ... قضیه اینا فرق داره چون اینقدر باهاشون رو راست بودم که به خودم حق بدم از دستشون دلخور باشم و همیشه با این افرادی که از دستشون دلخور بودم روزگارم به سکوت گذشته و خیلی خیلی کم پیش اومده که بخوام مثل سابق باشم(اما اگر هم مثل سابق باشم معمولا میبخشم ،فراموش نمیکنم ) یعنی فقط 1 درصد شانس دارن که مثل سابق باشم اما حیف که 1 درصده و یه درصد شانس زیادی نیس :)

  • asra ツ..
در یک وضع خسته کننده ای خسته ام ...


+ کامنتای پست پایین رو بعدا تایید میکنم
  • asra ツ..

+ بابا سحر موهامو میکشه

_ خب تو هم موهاشو بکش

+ نمیذاره آخه

_ خب ازش خواهش کن که بزاره موهاشو بکشی



++:|

  • asra ツ..

بعضی خواب ها آنقدر که جان تو را در خواب میگیرند آنقدر که تو را به اندازه سالها سالها زجرکش کرده اند و آنقدر تلخو تلخو تلخ که وقتی هم بیدار میشوی انگار روی دلت یک بار غم نشسته است که فقط دلت میخواست پشت خانه تان دریا بود تا بلند شوی بروی بنشینی جلویش و مثل خوابت زار زار گریه کنی بلکه روح واقعا به بدن برگردد و بتوانی بگویی خواب بود...


+ یعنی واقعا حرف دلم بود نمی دونستم چطوری کلماتش رو کنار هم بچینم که بلاخره یکی پیدا شد کلمات حرف دلِ خوابمو کنار هم چید :)

+ از وب بهار نارنج بیست و دو

  • asra ツ..

فک کنم فردا روز قیامت به پشه بگن برو از اینایی که نیش زدی حلالیت بخواه بیاد و ما بگیم نه باز نیش بزنه تا این که ما بگیم باشه :|


+ از همین جا از پشه تشکر میکنم که سهم بسزایی در قبولی من در امتحانا داشتن:|

  • asra ツ..

چند روز پیش با یکی از این بیانیا داشتیم راجب چلوندن بچه حرف میزدیم که چشتون روز بد نبینه:|

یاد چند وقت پیش افتادم که خونه یکی از اقوام شام دعوت بودیم و همه داشتن برا شام همکاری میکردن و بدو بدو و من از اون جایی که حال و حوصله کمک نداشتم رفتم یه گوشه برا خودم نشستم و بدو بدو بقیه رو نگاه میکردم که یکی از اقوام بچشو آورد گفت یکم حواست به این بچه باشه تا منم کمک کنم و بچه رو گذاشت و رفت و بچه از اونایی بود که وقتی میخندید دوتا دندون تازه رشد کردش معلوم میشد :| ... دیدم دستش یه پفکه از نوع کچاب ، به به :|... گفتم چطوری خاله جونو اینا پفکو ازش گرفتم ... بچه زد زیر گریه:| خلاصه پفکو باز کردم و هی یدونه بر میداشتم میبردم سمت بچه تا دهنشو میخواس باز کنه بخوره میزاشتم دهن خودم و کل پفکو همیجوری خوردم و بچه زد زیر گریه که نمیدونم چرا ...بعد من هی چلوندمش که گریه نکن و اینا پیش میاد پفکه دیگه :| ... که مامانش اومد و گفت چیکا کردی بچه رو ... یکی از اون ور چغلی کرد که پفکش رو گرفت و این کارو کرد :| ... مامانش گفت چرا این کار و کردی ... گفتم که اول باید یه چی هم از دست بدی که من صبرو بردباری رو داشتم به بچت یاد میدادم اول این که نباید به چیزی که داره دل ببند چون ممکنه از دست بده مثل این پفک دوم این که وقتی داره به چیزی که میخواد میرسه باز نباید خوشحال باشه و سعیو تلاششو کم کنه : دی... و دیدم اوضاع خیطه .. گفتم بچتو بردار ببر با بچه بزرگ کردنش همش گریه میکنه ... مگه من مهد کودک زدم :|


+ خلاصه کلام پفکه چسبید اونم که از نوع کچابی بود : دی

+ فک کنم خاله خوبی میشدم :))

+ و بعد از اتمام امتحانا برگه ورود به جلسه آتیش زدن کلی حال خوبی میده

  • asra ツ..
مامان بزرگم یه همسایه دیوار به دیوار داره که 10 سال بود بچه دار نمیشدن بعد 10 سال سه قلو شد بچه هاشون یه دختر دو تا پسر ... زنه وقتی خسته میشه ناله میکنه انگار نه انگار که برا داشتن یکیشون چقدر به خدا التماس میکرد ... اون روز که نشسته بودم حیاط خونه مامان بزرگ بچه ها داشتن بازی میکردن قرار شد اول خاله بازی کنن بعدش پلیس بازی اونم به شرطی خاله بازی میکنن که دختره بشه دزد، پسرا بشن پلیس ...وقتی داشتن خاله بازی میکردن پسرا حوصلشو سر میرفت و دختره خونشونو  میکرد تو شیشه  که باید درست نقشاتونو بازی کنین و وگرنه پلیس بازی نمیکنیم و یکی از پسرام که شده بود خواهر دختره و یکیشونم بچه خواهرش نمی تونستن درس نقشاشونو بازی کنن و دیگه داشت اشک پسرا در میومد که مادرشون پادر میانی کرد خیلی دلم میخواست به دختره بگم سخت نگیر دختر جان بعد چند سال زندگی نقش های رنگا رنگی میده بهتون که خیلی بهتر از نقش خودتون بازی میکنین و حتی نقش خودتونم یادتون میره ... بس تا میتونین نقش خودتونو بازی کنین که بعد ها دلتون برا این روزا تنگ میشه

+ به نظرم بچه ها باید از بچگی بازی شطرنج و با پازل یاد بگیرن که بعدا تو شطرنج زندگی کیش و مات نشن و هر جای زندگیم به هم ریخت بتونن درست بچیننش
+ چقدر جالبه وقتی فهمیدم پروفایل میشه هویت آدما :)
  • asra ツ..