دلツ

در زمستان هم اگر بخندی درخت انارم شکوفه می دهد ツ

دلツ

در زمستان هم اگر بخندی درخت انارم شکوفه می دهد ツ

دلツ

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند.
:)

لوگوي وبلاگ دل

۱۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

از آنجایی که چنددددددددددددددد سال پیش یک بار ماشین رونده بودم و پشت فرمون بودم میگذشت اما باز پشت فرمون نشستم و پدر جان هم از برای این جانب یاد میداد که کجا ترمز کجا دنده کجا کلاج و از این حرفا و من پشت فرمون نشستم و فقط پدر جان گفت که کلاج رو بگیرم و بزنم دنده و بعد حرکت که حرکت کردیم امااااانگفت که چطوری ترمز میکنن که در حین رانندگی من یک گوسفند با بچه محترمش بدوبدو اومد جلو ماشین| ... حالا من نمیدونم ترمز کجاست و چیه و فوری یه بوق زدم که برن کنار :|.... کنار نرفتن که هیچ بدو بدو اومدن سمت ماشین که یدفعه ترمز کردم :|... کلمونم نخورد به شیشه:|... پیاده شدم و گوسفندا رو دور کردم از ماشین و سوار شدم که تازه حرکت کرده بودم باز مادر و بچه بدو بدو اومد سمت ماشین و درست جلوی ماشین بچه نشست به شیر خوردن و گوسفند مادر هم برو بر ما رو نگاه میکرد:|... و من آرنجام رو گذاشتم روی فرمون و دستامم دادم زیر چونه ام و یه هووووووف از ته دل به این نفهم کشیدم :|... باز پیاده شدم و گوش بچه گوسفند روگرفتم تا یکی بزنم در رفت و مادرشم به دنبال بچه... باز سوار شدم و تازه حرکت کرده بودم که بدو بدو از جلو ماشین رد شدن و رفتن تا آب بخورن که این بار ترمز نکردم و دور که زدم باز بدو بدو از جلو ماشین رد شدن از خوردن آب برمیگشتن که باز وسط راه واستادن و حرکت نکردن :| این بار چند تا فحش دادم و گفتم جان شماها ترمز نمیکنم یا میرین یا میمیرین :| ... اگه این کارو نمیکردم مطمئنن خودم رو میزدم میکشتم :|... که اونا پرو تر تشریف داشتن و نرفتن و بنده منصرف شده به خانه روانه شدم:|.. تا رانندگی دیگر بدرود:|

  • asra ツ..

الان یه جعبه شیرینی خامه ای جلومه و دارم فکر میکنم که بخورم ؟ نخورم؟ عوارضش چیه؟ فوایدش چیه؟ اما میدونم میخورم و پشیمون میشم بعدا ... دیگه کاریه که میشه!!..  کاریش نمیشه کرد خدایا مرا در این ساعات مورد رحمت و مغفرت و آمرزش خودت قرار بده:|

  • asra ツ..

تلگرام یه فوایدی هم داره اونم این که مثلا من نمیدونستم بیرون داره برف میاد تو کانال شهرمون که داشتم چرخ میزدم دیدم اع بیرون برف داره میاد به همین برکت اینترنت قسم:|


+ پسر خط خطی هم رفت روحش شاد ... اما چرا؟:|(آبو میگه اونی که بی خدافظی میره خره:|)

  • asra ツ..
رویا خواهر کلم بروکلی من آخه قابل تایید نبود یه چیزایی رو لو داده بودی خب-_-
حالا بیا تو یکی از پست های قدیمی کامنت بذار کارت دارم:(
  • asra ツ..

مهر بانو تو نزار این لبخندی هم که با کلی گریم نگه داشتیم بمونه ها :)

گوش کنین 


  • asra ツ..

چند وقت پیش رویا همین خواهر خل و چلم که شیرین میزنه یه کامنتی گذاشته بود و من با این که دیدم اما وقت نکردم جواب بدم گفتم بعدا جوابشو میدم و بعد دو روز یه کامنت دیگه گذاشته بود که اون یکی کامنش بیات شده و برای همین کامنتشو خصوصی گذاشته ... اون روز فک کردم این دختره دیگه کلا قاطی کرده اما امروز که داشتم کامنتایی که جواب ندادم رو میخوندم دیدم راست میگه مثلا ...

کامنت مهربانو که گفته بود سلام خوبی؟... (که باید بگم به تو چه)

یا کامنت آبو که عید رو تبریک گفته بود اجازه خواسته بود آجیل برداره :|....( هرچند فک کرده بودم خصوصی گذاشته چون با عجله دیدم کامنتشو ... در مورد آجیلام باید بگم هر کدومو یه سم زده بودم نمیدونم چرا در موردش عمل نکرده:|)

یا کامنت یکی دیگر که یه لبخند  از این :) نوع بود 

یا کامنت هایی از این قبل گذاشته بودم که گفته بودم بعدا جواب بدم و این بعدا ها گذشتن و من همچنان وقت نکردم جواب بدم و یا یادم رفته که از پشت این تریبون به خاطر بیات شدنشون عذر میخوام ... حتی نمیشه داد نون خشکی بیاید بردارید کامنتاتونو  بر هر کدومتونو ببرین خونتون :)))

  • asra ツ..

رویا پیشده برو سر درست منم رفتم سر کارم :|

  • asra ツ..
کاش سردبیر مجله ادبیات بودم و 
در هر سری از مجله ها از تو میگفتم 
از تو که...
" حالم دگرگون میکنی"
راستی  جانِ من 
سری آخر به تاریخ2/10 منتشر شد

+شکوفه اناری:)



  • asra ツ..

تقریبا 5 یا 6 سال پیش بود که با دوستان محترم رفته بودم دانشگاه با دوستان محترم که میگم یه اکیبی بودیم برا خودمون که داخل پارانتز بگم که الان تقریبا از هیچ کدومی خبری ندارم نمیدونم چی شد که دیگه نه خبری گرفتم نه خبری گرفتن پارنتز بسته ... داشتم میگفتم داشتیم بر میگشتیم از دانشگاه که وسطای راه یادمه ساعت سه بود و ما همچنان پر از انرژی و خنده که کلا اون روز پر از خنده بود برامون که من هی تاکید میکردم بچه ها دیگه بسه خنده یه بلایی سرمون میادا ... آخر سر شد آنچه که نباید میشد و ما که 6 نفر بودیم و صندلی ها رو به ترتیب و دو تا دوتا تسخیر کرده بودیم و به پیشنهاد من داشتیم بلوتوث بازی میکردیم و تبادل اطلاعات میکردیم و ریز ریز میخندیدیم :|( اون موقع ها هنوز گوشی دکمه ای بود آخر معتاد شدن بهش همین بلوتوث بود :|) ... که یکی از همکلاسی های پسر کلاسمونم که همش برامون سوال بود که موهاش چرا همیشه بلند و به هم ریخته اس و انگاری رنگ سفیدی زده بود سرش:| ... صندلی جلوی ما خوابیده بود و همچنان سرش از تنش جدا شده بود که چسبیده بود به شیشه اتوبوس:| بگذریم ... و بقیه مسافرا هم به همین منوال خوابیده بودن که وسط راه هم بادی شدید بود که اتوبوس رو تکون میداد و سرعتش رو میگرفت و شیشه جلوی اتوبوس ترک داشت که یدفعه که ما سرامون پشت صندلی های اتوبوس مخفی شده بود صدای یا ابوالفضلو ترمز و رو شنیدیم و شیشه های تکه تکه شده که یدفعه پرت شدن داخل اتوبوس و همه زخمی شدن جز ما:|

و در این حین وقتی بلند شدیم دیدم بله شیشه جلو رو باد ترکونده و پخش اتوبوس کرده اونم با سرعت و وقتی پیاده شدیم همه ناله میکردن و و وقتی چشممون به همکلاسیمون افتاد که اون طوری خوابیده بود و شیشه های که هنوز تو گوشش بود و نور خورشید میخورد و برق میزد و عین دیونه ها این طرف اون طرف رو نگاه میکرد زدیم زیر خنده :|( حالا فاز انسان دوستی بر ندارین که چرا خنده خب اگه هر کس دیگه ای هم جای ما بود میخندید و به کسی مربوط نیس:|) تا این که یه اتوبوس دیگه از راه رسید  اما جا نداشت و خلاصه به اصرار راننده ما رو سوار کرد که دو نفر از آقایون بلند شدن و به ما گفتن این صندلیا 4 نفره هستن و مام عین خنگا که ندونستیم چی بگیم بغل هم نشستیم و چهار نفر توی دوتا صندلی جا شدیم :| ( دیگه نمیگم چقد خندیدیم که گفتیم باشه و نشستم چون زشته :|) .... خلاصه همیشه تکنولوژی بد نیس اینم درس امروز:))))

  • asra ツ..
زن که شاعر میشود
یعنی
یک چیزی سرجایش نیست؛


شاید عشق
شاید زندگی 
شاید تو

+ لیلا مقربی
  • asra ツ..