"آخه روی میز اتو هم جای نشستن بود ؟ تو عقل نداری؟"
+این جمله ای هست که زیاد میشنوم این روزا ... اما هر چی که فکر میکنم میبینم نه جای نشستن نبود چون شکست... اما خب خسته بودم آدم خسته چه میفهمه میز اتو یا صندلی :|
+عقل نداریم راحتیم خب ...اینایی که دارن به کجا رسیدن؟:|
یه چی یادم افتاد اونم این که وقتی سال داشت نو میشد گریه ام گرف آغا اومدم وسط این گریه برا چند نفر دعا کردم خواستم از این تریبون اعلام کنم که دعا کنین دعام برعکس نشه وگرنه یازیق شدین رفته:)))
++ این روزا خسته ام اما یه هدفی پیدا کردم وامیدی به دست آوردم که حال خستگی رو گرفته^_^
اومدم وبم تو سال جدید دیدم یکی نوشته عیدت مبارک صد سال به این سال ها
و اونی که این پیام رو گذاشته بود چنگیز سبیل بوده و من خوندم پسر خط خطی:|
و تااااازه رفتم وبش کامنت گذاشتم خیلی ممنون سال نو شمام مبارک :||||||||||||||||||||
خدایا از چه بهر ؟:(((
همش تقصیر چنگیز سبیله ها ننوشته آبوی بزگ تا منم قاطی نکنم عه:|
+ های های های :(
ای بابا ای بابا همیشه دلم میخواست کادو کتاب بگیرم یه رمانی شعری چیزی .... که هیچ کسم بهم کتاب کادو نمیده :(((((((((((((((
حال بگذریم اما فکرشو نمیکردم اولین کتابی که کادو میگیرم قرآن باشه با تفسیرش آغااااااااااااااااااااااا من ذوق دارم شدید ^_^
+بق بقو این چه کاریه آخه فک کنم تا به دستم برسه من ذوق مرگ شدم ^_^
+ یعنی من کلمه "دیونه" رو یه روز نشونم فکر کنم روزم شب نمیشه:)))
++ لطف دارین دوستان بخصوص توعه پررررررررررررررو:|
اغلب چیزایی که میخوام بنویسم نصف شب که از خواب میپرم یادم میاد و صبح دوباره هر چی فکر میکنم که چی میخواستم بنویسم یادم نمیاد که نمیاد ...فک میکنم دو دنیای متفاوت پیدا کردم و هر کدوم رو جدا گونه زندگی میکنم که شب زندگی روزم یادم نمیاد و روز زندگی شب
+بین دو جهان گیر کردم بد دردیست بد ... اما بی خیال... زندگی باید کرد تا توانی و دست مستمندی گیری و از این حرفا :))
+ خودمم نفهمیدم چی گفتم :|