نمی دونم چرا همیشه بابا بزرگم رو دوس داشتم این بابا بزرگ من تا پنجم ابتدایی زیاد نخونده وقتی که تعریف میکنه ،میگه وقتی مامان بزرگت به دنیا اومد من کلاس چهارم بودم و تو کتابمون عکس یه دختری بود که اسمش رو گفتم باید بزارین رو این بچه که اون بچه میشه مادر بزرگم ... خلاصه این بابا بزرگ من کلی شعرای قدیمی بلده که من فقط تونستم یکیشو یاد بگیرم و هر بار یکی از اینار رو برای مامان بزرگم میخونه اون روز که داشت برای مادر بزرگم شعر میخوند ،که این قسمتش رو یادم مونده ... دوست داشتنای زمان اونا چقد دوس داشتنیه ^_^
گل گوزلم قاشما منن گول درمیشم سنه چمنن

